کلاغ پر زد از روی شاخه ها
غار غار ...دور شد ... رفت
سیلی خوردم از آسمان
تگرگ بود شاید
و بعد هم خودش بارید
بارید بارید آنقدر که رسیدم به همان اوج دلتنگی
آنقدر که لب باز کردم
زیر باران
خیس خیس
خدایا من هم جای آسمانت
بهارم برسد میبارم میگریم
چشمانم جوشید
اشک نریختم ُ اشک آسمان بوسید گونه هایم را
و تلفیق دلتنگی های من ُ آسمان و شاید او
...
